تبليغاتX
البصیر
البصیر

پاسخ بخش مهاجرین سفارت افغانستان در باره نحوه توزیع پاسپورت، برای یک مهاجر ...

برنامه توزیع پاسپورت، برای 281 هزار فامیل افغان که در طرح شناسایی شرکت نموده بودند، شروع [شد]

سوالی یک مهاجر نسبت به شیوه­ی کارنمایندگان سفارت در باره برنامه اخذ پاسپورت

بسمه تعالی
مسئول محترم بخش مهاجرت سفارت جمهوری اسلامی افغانستان، سلام علیکم! احتراما معروض این که نماینده شما (آقای حسنپور) در اصفهان نسبت به قسمت نوبت دهی پاستورت بدین صورت عمل می نماید:
1)    هر سرپرست خانواده که به او مراجعه می­کند، می­گوید : من از هر سرپرست جدا، جدا مدارک قبول نمی­کنم! باید در دسته های چهل و پنجا نفری تشکیل بدهید، یک نماینده شما نزد من بیاید تا من برایش فرم بدهم و برای شما پرونده تشکیل داده­شود. لذا کسانی که نتوانسته اند که دسته­های چهل یا پنجا نفری تشکیل بی­دهند، می­باید پول کلانی به نماینده اصلی بی­دهد تا برای آن فرد فرم داده و پروند تشکیل شود؛
۲)    نماینده های فرعی که دارای افراد چهل پنجا نفری هستند، از هر نفر یازده هزارتومان تا جای که امکان داشته باشد بالا می­برد،همانند (آقای علی­رضا در ویلاشهر نجف آباد) می­گیرد تا برای شان فرم داده و به نماینده اصلی در اصفهان بیارد، برای پاسپورت نوبت بی­گیرد. این پول­های مورد درخواست نماینده فرعی را به خودشان؛ و کسانی که نتوانستند دسته چهل یا پنجانفری پیدا نکرده اند مبلغ درخواستی نماینده اصلی را جداگانه به خودش پرداخت شده است؛
3)    بعد از گردش این سستیم بروکراسی استانی بین اصلی و نمایندهای فرعی؛ الان بما اعلام کرده است که باید دسته، دسته راهی تهران شویم و اول صبح بلکه شب برویم جلو سفارت افغانستان برای گرفتن پاسپورت در صف بخوابیم تا نوبت بی­گیریم.!!
4)  ×آیا برنامه­ی که شما به عنوان مسئول بخش مهاجرت و سفارت کبرای افغانستان، به نمایندگان جهت نظم دهی اعطای پاسپورت داده اید این است؟ که بعد از سه چهار روز سرگردانی وقت گیری با عذر و زاری از آنها یک پول و باج بی­دهیم به نماینده اصلی شما از یک جهت و به نماینده های فرعی نماینده­ی شما از جهت دگر! تا درخواست ما را بی­ذیرند و فرم پری کند و پرونده تشکیل بی­دهند و نوبت بی­گیرند؛ باز دو باره یک هزینه دگری و الافی و بی­کاری دگیری، بیاییم سفارت شب بخوابیم برای گرفتنِ پاسپورت، نوبت بی­گیریم؟

پاسخ:

بخش مهاجرین سفارت افغانستان در ایران

سلام برادر
ما هیچ کس را به نام نماینده سفارت نمی شناسیم
وبه هیچ عنوان قبول نداریم که آنها پروند تشکیل بدهند
ما فقط به کسانی که به سفارت مراجعه می کنند فورم توزیع می کنیم ونوبت پاسپورت
بس

سفیر کبیر و نماینده فوق العاده جمهوری اسلامی افغانستان در تهران با نمایندگان مهاجرین افغانستان مقیم ایران که از ولایت های مختلف ایران به سفارت دعوت شده بودند ، ملاقات نمود.

در ابتدای این جلسه که روز سه شنبه 27/10/1390 ساعت 10 صبح... اظهار داشت: 1-      سفارت تصمیم دارد که از بین مهاجرین افغان مقیم ایران ...

2-      برنامه توزیع پاسپورت در آینده نزدیک برای 281 هزار فامیل افغان که در طرح شناسایی شرکت نموده بودند، شروع می شود... 

در پایان محترم پوهاند دوکتور عبیدالله عبید" فرمود: هدف ما این است که با شفافیت و مشورت شما دوستان پروسه توزیع پاسپورت را شروع و بدون هیچگونه مشکلی به اتمام برسانیم. ... ادامه مطلب... را حتماً کلیک نموده بخوانید!


برچسب‌ها: پاسپورت و سفارت افغانستان
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1390/11/13 توسط همكلاسي ها

فلسفه سیاسی «دیوید میلر»

... فلسفه سیاسی، از موضوعات رشته علوم سیاسی است که درک و فهم آن به دقت و پیش نیازهای استوار می باشد، که عدم آشنایی به آنها و اصطلاحات اکادمیک این علم، فهم آن را برای دانش پژو سنگین می نماید. ولی آقای دیوید میلر، با شیوه ابتکاری ای، آن را از لفافه اصطلاحات اکادمیک برون کرده به صورت رساتری فهمش را آسان نموده است. که بعد از مطالعه کوشیده ام تا هر فصل آن را به عنوان های کوچکتری تجزیه و خلاصه نموده در اختیار علاقه مندان این موضوع قرار دهم. هم اکنون فصل اول آن را تحت عنوان «چرا به فلسفه سیاسی نیاز داریم؟» را مطالعه می نمایید.

1.     چرا به فلسفه سیاسی نیاز داریم؟ *

تعریف فلسفه سیاسی:

می توان فلسفه ی سیاسی را کندوکاو در ماهیت، علت ها و معلوهای حکومت خوب و بد دانست.

نقاشی لورنتستی، این کندوکاو را به ایجاز در خود جای داده است، هم سه ایده ی اصلی و مرکزی فالسفه سیاسی را در یک قالب بصری جذاب به نمایش گذاشته است.

  1. ایده نخست این که حکومت خوب و حکومت بد عمیقاً بر زندگی انسان ها تأثیر می گذارند.
  2. ایده دوم: بر فرض اِشکال مختلف حکومت علت مستقیم رفاه یا فقر و مرگ بوده و هستند؛

ما چه تأثیر بر این ریژیم­های که بر ما حاکم هست بگذاریم؟

حکومت­ها:

1. حلقه های زنجیره ای (تقدیرگریانه) تاریخ چرخه تکرار شونده؛

2. تاریخ روی خط مستقیم از بربریت بدوی تا مراحل عالی تمدن، شیوه اداره جوامع وابسته به علل اجتماعی که این هم خارج از اختیار (تقدیر گرایی ق.19)

  1. ایده سوم: این است که ما می­توانیم تشخیص دهیم چه چیزی حکومت خوب را از حکومت بد متمایز می­کند: قرار بوده این دیوارنگاره ها آوزنده باشند؛ هم به حاکمان و هم به شهروندان بیاوزند که چگونه می­توانند به زندگی مطلوبشان دست یابند. * [فلسفه سیاسی] به ما می­فهمانند که میتوان به دانشی برای رسیدن به شیوه مطلوب زندگی دست یافت.

* این جا وقت در باره حکومت صحبت می شود، منظور چیزی کلی تر از «دولت بر سرکار»  است. چون حکومت بر سرکار و نهادهای مربوط آن اقتدار و فرمان روایی از طریق آنها اعمال می­شود. بلکه منظور از حکومت کل قواعد، ورزه ها و رویه ها، و نهادهای است که ما تحت آن ها در جامعه کنار هم زندگی می کنیم.

* حکومت را که نقاشی های لورانتستّی معرفی می نماید، بازمانه او کاملاً سازگاری

دارد. در آن دوره حکومت خوب بیش­تر با ویژگی های افرادی که حکومت می کردند مربوط دانسته می شد. اما امروزه دغدغه ی ما بیش­تر نهادهای حکمت خوب هستند و کم تر ویژگی های شخصی افرادی که این حکومت ها راه می برند.

عوامل نفی فلسفه سیاسی

... عده­ای می گویند سیاست درباره­ی استفاده از قدرت است و افراد قدرتمند هیچ اعتنایی به فلسفه سیاسی ندارند.

+ مخالفت با نظرات فلسوفان سیاسی در میان خاص و عامه مشهود است. پس چه لزوم دارد که فلسفه سیاسی بخوانیم.

تأثیر: یکی از میراث های ماندگار هابز این بود که امکان تفکر در باره ی سیاست در فضای کاملاً سکولار (عرفی) را پدید آورد.

ضرورت فلسفه سیاسی

ضرورت فلسفه سیاسی همیشه حی و حاضر است، مخصوصاً در زمان های که با مسائل سیاسی جدیدی مواجه می شویم که با فهم سیاسی رایج روز نمی توانیم حلشان کنیم.

فلسفه سیاسی طالع بینی می کند!!

ژیرف نگری؛ عدم تأثیر از نظرات سیاسیون و توده مردم و دقت نگری در امور حکومت ها و زیر زرّه بین بردن آنها و به چالش کشانیدن حکومت ها ... لذاست که فلسفه سیاسی برای سطح نگرها چندان دوست داشتنی نمی نماید.

فصل1 نقاشی های لورنتستّی: http://www.kfki.hu/arhp/html/l/lorenzet/ambrogio/governme/iindex.html


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1390/09/23 توسط همكلاسي ها

اخدر من المخدر

... آنچه كه افغانستان را در جهان شهره كرده است دو امر مي باشد كه در هر كدام مقامهاي بالايي را كسب و كمايي كرده است!. اول توليدمواد مخدر جهان است و دومش فساد اداري در داخل كشور كه در اين دو جهت مطابق استاندارد بين المللي مقام اول  و دوم را دارا مي باشد!. اين كه مي گويند : "چاه مكن بهر كسي* اول خودت دوم كسي" اعتياد به صورت گسترده دامن افغانستان را هم گرفته است، منتها آمار هاي كه در اين زمينه ارائه مي شود به هيچ وجه با واقعيت انطباق ندارد. آنچه كه با واقعيت نزديك مي نمايد، متأسفانه با قاطعيت ميتوان گفت كه افغان ها بيش از هشتاد في صد شان معتاد مي باشند! معتاد به مواد مخدر كه مخدرتر از مواد هاي مخدر معروف مي باشد! كه اين اعتياد نه تنها زندگي انسانهاي عادي و سطح پاين جامعه را آلوده كرده است، بلكه به صورت بنيادي، اساس و پايه زندگي افغان ها را تشكيل داده و زندگي اي تمام سران و رهبران اين مردم را آلوده كرده است، اين وروس خطرناك تمام نهاد هاي فكري و فرهنگي اي جامعه ما را تحت پوشيش خود قرار داده و نهاد هاي ديني، مذهبي و رهبران آنها از هر نهاد ديگري آلوده تر مي باشد!.

بگذاريد قبل از آن كه به معرفي اين مواد مخدر مخدرتر از مواد هاي مخدر معروف بي پردازيم، به فهم و درك عمومي خود مان از اعتياد بي پردازيم.

اعتياد چست؟

بنا به تعريف كه از اعتياد در نزد عموم وجود دارد؛ اعتياد عبارت است از عادت و وابستگي شديد به مواد يا چيزي كه زندگي انساني شخص را از مسير نورمال و طبيعي اش منحرف كرده و ادامه حيات شخص معتاد و معتادان را دچار اختلال كند؛ كه ترك آن براي آنها سخت و يا غير ممكن گردد. يعني معتادان ميدانند كه عادت به فلان چيز زندگي انساني او را دچار اختلال كرده ولي با وجود علم به مضر بودن آن، ترك و رها كردن و دست كشيدن از آن برايش سخت ناممكن باشد.

به نظر شما، چه چيزي افغانستان را در عصر نينو تكنوژي و برق اتمي به عقب ماندگي ويراني كشانده است كه پايه تخت برق آبي هم ندارد؟

به نظر راقم اين سطور، اين اعتياد افغانها به مواد مخدر است كه اخدرو مخدرتر ازمواد هاي مخدر معروف است كه زندگي مردم افغانستان را به اين روز سياه كشانده است. مواد مخدر كه همه سران و رهبران سياسي و مذهبي به آن معتادند، با وجود كه ميدانند اين خرابي ها و عقب ماندگي هاي افغانستان، چيزي نيست جز اعتياد سران و رهبران سياسي و مذهبي به تعصبات قومي نژادي. با آن كه ميدانند علت اصلي افغانستان تعصبات كور جاهلي است، ولي با آن هم هيچ سر و رهبري نميتوانند از تعصبات قومي ونژادي شان دست بكشند. نمونه بارز اخيرش، رد صلاحيت دو وزير با صلاحيت قوم هزاره است كه صرفاً بخاطر هزاره بودن و بدون كدام دليل موجه منطقي و عقلي، فقط و فقط مطابق تباني هاي منطق كور تعصبات قومي و نژادي اي دولت و رئيس مجلس رد صلاحيت شدند. اين امر در بيانيه اخير استاد محقق به صورت واضح تصريح شده است.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1389/04/08 توسط همكلاسي ها

چراغ خاموش !

راستی ! شما اگر رئیس پلیس باشید، با خبر شوید که تعداد جانی از پشت فلان طپه میرود به سویی محله ای که محل را به خاک خون بکشد و هزاران انسان را قربانی منافع شیطانی خود شان کنند. شما هم رئیس پلیس زرنگ باهوشی هستید و دشمنان را در محاصره در می آورید. یکی از آن جانیان از پشت سنگی بلند می شود در حال که کودک معصومی را در بغل گرفته و طپانچه (کلت) خودش را گذاشته روز شقیقه کودک بی گناه و به شما فرمان می دهد که دست از محاصره آنها بردارید و سد راهی حمله آنها به شهر و محل نشوید ... شما پلیس با هوش چه کار می کنید ؟ می گذارید که جانیان به اهداف شیطانی شان برسند و جان هزاران انسان را بی گیرد یا امان نمی دهید ...

پنج شنبه 17 ثور 1388- 7 می 2009- کابل: بازهم حدود 200 نفر از هموطنان بي دفاع و ملكي ما در دو قريه ولايت فراه توسط جنگنده هاي امريكايي كشته شدند كه شمار قابل توجهی از کشته شده گان این حادثه را زنان و کودکان تشکیل می دهند. حامد کرزی از اين حادثه افسوس كرده هیاتی را براي يافتن نخود سياه مؤظف کرد. کمیته بین المللی صلیب سرخ و شوراي ملي افغانستان کشته شدن تعداد زیادی از ساکنان ولايت فراه را در حملات امريكا را تایید کردند. این حادثه که بعد از امضای توافق نامه، میان وزارت دفاع ملی و قوای ناتو بوقوع پیوسته، مایه تاثر این وزارت گردیده است. اينست خلاصه آنچه اين همه مقام و مسوول دولتي و بين المللي و تشنه گان قدرت و فريفتگان ثروت در بدل كشتار اين همه انسان انجام داده توانستند و باقي ماند بدن هاي پارچه شده بدون كفن؛ مرگ هاي بي تابوت و كودكان يتيم و زنان بيوه. واقعا صدا درد ها و نجوا هاي در گلو گرفته شده و قلم ياراي نوشتن ندارد.

بعدش خبرگزاری ها گفتند که مردم فراه دست به تظاهرات زدند و تظاهرات به خشونت کشیده شد ... مگر کشته شدن 200 نفر به اندازه جا به جاشدن یک کلمه به جای کلمه دیگر یعنی "دانشگاه" به جای "پهنزی" نیست که مردم و دانشگاهیان کابل و هرات و مزار و جای جای افغانستان علیه کریم خرم دست به تظاهرات زدند که چرا آن خبر نگار را به ناحق براساس تعصبات قومیی طالبانی خودش محکوم کرده است، نیست؟ اگر هست، چرا مردم دیگر ایالت های افغانستان تظاهرات نمی کنند ؟ مگر کابلی ها "روزنامه چراغ" که در کابل نشر می شود نمی خانند ؟

راستی ! چرا در هرات و مزار و با میان و پنچشیر و کابل ... مردم بی گناه بوسیله حملات هوایی امریکاییها و قوای خارجی به هلاکت نمی رسند که هلمندی ها فراتی ها ... که طالبان در میان شان لانه می کنند کشته می شوند؟ اصلاً طالبان چرا در میان آنها لانه می کنند ؟ و چرا طالبان از مزار و هرات ... علیه دولت و مردم دست به حملات جنایتکارانه شان نمیتوانند دست بزنند ؟

آری ! کسانی که طالبان را علیه ملت و مردم ما راه میدهند و جا می دهند، دست آنها را در جنایت علیه امنیت ملت ما و جهان باز می کنند و حمایت می کنند، حامی جانی با جانی چه فرق می کند ؟ برای همین بود که در حملات روس ها در افغانستان جواب جنایت روس ها را در قندهار بامیانی ها در مرکز می دادند و مزاری ها در مزار ... برای آن که کشته شدگان آنروز علیه دشمانان ملی بود، ولی کشته شدگان امروز به اصطلاح بی گناهان فراه یا هلمند و خست ... حامی دشمنان ملت و مذهب و دیانت و حیثییت ماست. برای همین حامیان طالبان خود شان برای خود شان تظاهرات کنند و برای خود شان داد و بداد ... مردم افغانستان چنین کشته شدن ها را "دفع ظالم به ظالم" می دانند و عزا سرایی ها اشک ریختن های "روزنامه چراغ" و سایت "کابل پرس" را اشک تمساح.


نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/02/18 توسط همكلاسي ها

برگشت به عقب امت محمد(ص)، ادامه دارد

وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرينَ    (3) آل‏عمران :  144

 و محمد، جز فرستاده‏اى كه پيش از او [هم‏] پيامبرانى [آمده و] گذشتند، نيست. آيا اگر او بميرد يا كشته شود، از عقيده خود برمى‏گرديد؟ و هر كس از عقيده خود بازگردد، هرگز هيچ زيانى به خدا نمى‏رساند، و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش مى‏دهد.

ثُمَّ ثَقُلَ ع وَ حَضَرَهُ الْمَوْتُ وَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) حَاضِرٌ عِنْدَهُ فَلَمَّا قَرُبَ خُرُوجُ نَفْسِهِ قَالَ (ص) : لَهُ ضَعْ رَأْسِي يَا عَلِيُّ فِي حَجْرِكَ فَقَدْ جَاءَ أَمْرُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِذَا فَاضَتْ نَفْسِي فَتَنَاوَلْهَا بِيَدِكَ وَ امْسَحْ بِهَا وَجْهَكَ ثُمَّ وَجِّهْنِي إِلَى الْقِبْلَةِ وَ تَوَلَّ أَمْرِي وَ صَلِّ عَلَيَّ أَوَّلَ النَّاسِ وَ لَا تُفَارِقْنِي حَتَّى تُوَارِيَنِي فِي رَمْسِي وَ اسْتَعِنْ بِاللَّهِ تَعَالَى فَأَخَذَ عَلِيٌّ ع رَأْسَهُ فَوَضَعَهُ فِي حَجْرِهِ فَأُغْمِيَ عَلَيْهِ فَأَكَبَّتْ فَاطِمَةُ ع تَنْظُرُ فِي وَجْهِهِ وَ تَنْدُبُهُ وَ تَبْكِي وَ تَقُولُ:

وَ أَبْيَضُ يُسْتَسْقَى الْغَمَامُ بِوَجْهِهِ             ثِمَالُ الْيَتَامَى عِصْمَةٌ لِلْأَرَامِلِ‏

فَفَتَحَ رَسُولُ اللَّهِ ص عَيْنَيْهِ وَ قَالَ بِصَوْتٍ ضَئِيلٍ يَا بُنَيَّةِ هَذَا قَوْلُ عَمِّكِ أَبِي طَالِبٍ لَا تَقُولِيهِ وَ لَكِنْ قُولِي وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ فَبَكَتْ طَوِيلًا فَأَوْمَأَ إِلَيْهَا بِالدُّنُوِّ مِنْهُ فَدَنَتْ مِنْهُ فَأَسَرَّ إِلَيْهَا شَيْئاً تَهَلَّلَ لَهُ وَجْهُهَا.

فَجَاءَتِ الرِّوَايَةُ أَنَّهُ قِيلَ لِفَاطِمَةَ ع مَا الَّذِي أَسَرَّ إِلَيْكِ رَسُولُ اللَّهِ ص فَسُرِيَ عَنْكِ مَا كُنْتِ عَلَيْهِ مِنَ الْحَزَنِ وَ الْقَلَقِ بِوَفَاتِهِ قَالَتْ إِنَّهُ خَبَّرَنِي أَنَّنِي أَوَّلُ أَهْلِ بَيْتِهِ لُحُوقاً بِهِ وَ أَنَّهُ لَنْ تَطُولَ الْمُدَّةُ بِي بَعْدَهُ حَتَّى أُدْرِكَهُ فَسُرِيَ ذَلِكَ عَنِّي [1].

بيمارى رسول خدا (ص) شدت كرد و آثار ارتحال ظاهر شد و على (ع) در آن هنگام حضور داشت چون نزديك شد روح مقدسش به آشيان جنان پرواز نمايد به على(ع) فرمود: يا على سرم را در ميان دامان خود بگذار كه امر خدافرارسيده‏است‏0 چون جان من از كالبد بيرون  آمد آن را بدست خود بى گير و بصورت بكش سپس مرا رو بقبله قرار داده و بكار غسل من بپرداز و نخستين كس بر من نماز بگزار و تا مرا در ميان قبر پنهان ننموده از من جدا مشو و در تمام امور خود از خدا كمك بخواه.
على (ع) طبق  دستور حضرت  سر مبارك پيغمبر اكرم (ص) را در ميان دامن خود نهاد، رسول خدا در آن هنگام از هوش رفت 0 زهراى مرضيه(س) كه حضور داشت‏، به صورت پدر بزرگوارش خيره شده گريه و ناله مى‏كرد و اين شعر را مى‏خواند.

سپيد چهره كه از بركت چهره نورانى او مردم از ابر باران مي طلبدند * و او فريادرس بى‏پدران و پناه بيوه زنانست.

رسول خدا (ص) صداى دختر غزیز داغدارش را شنيد، چشمانش را گشود، با صداى ضعيفى فرمود: اى دختر عزیزم! اين شعر سروده عمويت ابو طالب است، به جاى آن اين آيه را بخوان :  وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ  و محمد، جز فرستاده‏اى كه پيش از او [هم‏] پيامبرانى [آمده و] گذشتند، نيست. آيا هر گاه او بميرد يا كشته شود شما بحال پيش از اسلام خود برمى‏گرديد؟

* یا رسول الله ! امت تو از آن روز که شما به دخترت زهرا فرمودی که بخواند : وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ  همانطور که در سقیفه روی به اعقاب کردند، دارند روز به روز بیشتر به عقب و جاهلیت بر می گردند. ما خیال می کردیم، تنها مذهب شیعه است که رو به جلو بدور از تعصبات قومی و نژادی به اعقاب برنمی گردد. ولی هم اکنون به صورت خیلی واضیح می بینیم که نه خیر، واقعاً خیال ما، خیالی بیش نبوده است! منتها برگشت شان بخاطر ضعف قدرت و ناتوانی از رویارویی با دیگر مذاهب و اقوام، نامرئی و زکانه بوده، برای آن که صدای تعصبات پان ایرانیسم شان شنیده نشود، به طبل عدالت محکم می کفته ...  .
وقت دکتر حازق تشخیص می دهد که فلان دارو در مان فلان درد سخت مهلک می باشد. بر بیمار لازم است که همان دارو را را تهیه کند، و گرنه با دارو های غیر آن حتی مشابه، بیمار درمان نشده، بلکه به هلاکت و نابودی نزدیکتر می شود. اسلام و دین را که خداوند برای محمد مصطفی (ص) آخرین پیام آورش فرستاده بود، درمان درد هلاکت بشریت بود؛ به همین دلیل وقت که آن دین در جزیرة العرب و جامعه جاهلیت آن روز نازل شد، کینه های قرون گذشته جاهلیت را تبدیل به محبت و اخوت و برادری نمود « وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى‏ شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها » اما امروز شما می بینید همان اسلام که دیروز اخوت آفرین بود و تفرق زا، اعتصام و رسمان محکم خدا نامیده می شد « وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا » امروز عداوت آفرین شده و تفرقه زاست، خود شده مایه اختلاف و عداوت، که می توان گفت؛ خود شده «شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ » هر روز دسته ، دسته انسانهای بی گناه، و حتی مسلمانها را به کام مرگ می سپارد. همه جای جهان اسلام آنروز - که امروز شده کوچکتر- در میان آتش اختلاف می سوزند. در حال که پیروان دیگر ادیان، قاره، قاره متحد و همدست می شوند، ولی همین متحدین(وحدت پرست) در هر کشور شده اند قاره، قاره! در یک کشور در یک استان و ولایت در اثر جبر جغرافیایی که در کنار هم قرار گرفته اند، اما قلب های شان چنان از هم دورند، در اندک فرصتی که بدست می آورند مثل گرگ گان زخمی همدیگر را به عناون مختلف با کمال بی رحمی می درند؛ تازه مدعی یند که با این کار میروند بهشت!! ... یک دانشجویی مسلمان که مسیحی شده بود، بعد از کلی استدلال حاج آقا در باره بهشت رفتن ... ولی او چیز های می گفت که صد تا بهشت مسلمانهای متعصب خون شام را می ارزید. ولی حاج آقا از توصیه  بهشت برای ایشان دست بردار نبود. دانشجو که دید آقا چیزی دیگری برای گفتن ندارد گفت : "حاج آقا کیرم تو آن بهشت که ایرانی های متعصب ریا کار میروند ..."

آری! بهشت که بهشتیانش عدالت و صداقت، ایمان و تعهد، پای بندی به گفته ها و هسته های دینی را که به آن آویخته اند نداشته باشند، بهشتش هم با "ذکر" یک تازه مسیحی شده خراب می شود.

می گویند زهرا (س) وقت آیه فوق را از پدرش شنید، مدتى گريست. حتماً از این که چگونه در میان این امت پشت کرده به دیانت رسول خدا (ص) سر کند، تا به کی در عزای ریزش دیوار های امید نجات اسلام عزیز اشک بی ریزد ... پدرش او را به نزدیک خویش فراخواند، چون نزديك رسيد، رازى را با او گفت كه روى مبارك فاطمه چون خورشيد بر افروخت! آنگاه همچنان كه دست راست حضرت على (ع) زير چانه مبارك پیامبر(ص) بود، روح مقدس آن حضرت به عالم جاويد پرواز كرد.

* گويند از فاطمه(س) پرسيدند : رسول خدا (ص) با تو چه رازى گفت كه اندوه وفات بابایت رسول خدا از دلت رفت و از اضطرابت كاسته شد و صورتت برافروخته گرديد؟ فرمود : رسول خدا (ص) بمن اعلان كرد، تو نخستين كسى هستى كه بمن ملحق خواهى شد و ماندن تو پس از من به طول نمى ‏انجامد. اين خبر مرا خوشحال كرد و اندوه من برطرف گرديد.

... در واقع بهشت برین موعودی خدای محمد (ص)، مال همان کسانی هست که بدست پیاده کننده گان ریاکار شریعت محمد(ص) به خاک و خون و استضعاف کشیده می شوند. آن ریا کاران منافق متعصب، واقعاً شریعت محمد (ص) را پیاده کرده به خاک می کشند، اسلام را پیاده و مسلمان را ذلیل می کنند. برای همین مسحیت امروز سواره از کنار تنور مسلمانها، جوانان مسلمان را برداشته در کنار مائده مسحیت می نشانند ... .


[1] الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد    ج‏1  ص  188  


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1387/12/06 توسط همكلاسي ها

پاکستان میدان جنگ ایران و عربستان

آری! زمستان سال 81 بود که پاکستان بودم. درست در همین ایام صفر بود که تازه از تبلیغ دوکی برگشته بودم. نوبت سخنرانی نماز جمعه ای آن جمعه، اوردو بود، برای همین من از رفتن به نماز جمعه منصرف شدم. کافی نیت بودم برای خواندن اخبار روز، چون زبان اوردو نمیدانیستم. یکباره هیاهو شد که امام باره بزرگ را منفجر کرده اند ... ! خلاصه آن که در آن انفجار کوری انتحاری تروریستی وهابیت چهل نفر از شعیان مخلص را  که بیشتر آنها هزاره بودند، به شهادت رسیدند. خودم جنازه های کودکان و نوجوانان که همراه پداران شان به نماز جمعه شرکت نموده بودند دفن خاک کردم ...
این حمله تروریستی کور، در جواب پخش سخنرانیی آیت الله خامنه ای بود که دو یا سه هفته قبل به زبان اوردو به صورت شب نامه با تصویر تصویر ایشان در کوچه های علمدار روط جلو درب ها لایه های آن گذاشته شده بود.

تظاهرات مردم پاكستان در اعتراض به كشتار شیعیان
"حمله انتحاری به جمعیت شیعیان پاكستان كه در حال تشییع جنازه یكی از رهبران خود در منطقه دیره اسماعیل‌خان بودند، باعث كشته شدن بیش از 32 نفر و زخمی شدن حداقل 150 نفر دیگر شد" ...
در کشتار امسال که اتفاق افتاده متأسفانه در راهپیمایی تصویر از رهبری ایران و آقای احمدی نژاد، ریاست جمهوری ایران، در "روزنامه جمهوری اسلامی" دیده می شد. این یعنی چه ؟ این کار شعیان پاکستان برخلاف قاعده صریح تقیه است. تقیه آن نیست که ما در مساجد برادران اهل سنت مُهر نگذاریم و دست بسته نماز بخوانیم، تقیه یعنی هر کاری که موجب صدمه جانی مالی و دینی به تو و مردم بی گناه شود، باید از آن دوری جست. متأسفانه شعیان پاکستان این قاعده را رعایت نمی کنند، عملاً کشور شان را میدان جنگ قرار می دهند. زیرا نیسبت به این عمل، نه تنها وهابیت ، بلکه تمام برادران سنت حساسیت دارند؛ حتی همانهای که در ظاهر پشت تریبون می آیند و حمله ترورستی را محکوم می کنند.
این یک تجربه خیلی جالب توجه و در خور غور است که ما شعیان افغانستان در دوران اشغال شوروی تجربه کردیم. زمان که داغ و  آتشی، الله اکبر و خمینی رهبر، می گفتیم، همین برادران سنی غیر پشتون ما همانند پورفسور ربانی رئس جمهوری مجاهدین و احمد شاه مسعود فرمانده و وزیر دفاع او، شعیان مظلوم بی گناه غیر نظامی غرب کابل، افشار را با اتحاد سیاف به خاک خون کشیدند وبه نوامس شعیان تجاوز کرده و تمام مال و اموال و دارایی شان را به تاراج برده و خانه های شان را ویران کردند.

متأسفانه ایرانی ها به عنوان فارسی زبان و تاجیک تبار بودن احمد شاه مسعود که از هر دو جهت با ایرانی ها عصبیت قومی و لسانی داشت؛ شعیان را صرفا بخاطر طرفداری و پیروی از ایران به خاک خون کشید و گفت : " من نمی گذارم که غرب کابل، برای ایران، جنوب لبنان شود" به همین دلیل بود که سیاف با در کشتار مردم بی گناه شعیان هزاره افشار همدست شد..
... اما بعد از آب شدن یخ های دشمنی میان ایران روسیه، دولت ایران، چنان به شعیان افغانستان پشت کرد که هم اکنون که شعیان مهاجر افغانستانی در ایران به دست نیروهای انتظامی ایران میافتند، معمولاً خود شان را سنی معرفی می کنند! به دو دلیل :

1 ) از آن جایی که اکثر مردم افغانستان، سنی هستند، وقت هزاره های شیعه که از نظر ظاهری هیچ مشابهت به ایرانی ها ندارند،  متهم به ریا کاری نمی شوند، چون شیعه بودن را از آن ها نمی پذیرند! شیعه در نظر ایرانی ها یعنی کسانی که با آنها هم شکل و قیافه هستند!

2 ) تازه هم اگر یقین پیدا کنند که شیعه هست، بیشتر مورد ضرب شتم و ازیت آزار قرار می گیرند! زیرا ایرانی ها می دانند که دولت افغانستان از شعیان شان حمایت نمی کنند . سران شیعیان افغانستان هم اکثراً آخوند و برده و سر سپرده ایران هستند. این ازیت و آزار، هم برای شعیان افغانستان هم برای سنی های آن درس عبرتی می شود که قاچاقی به ایران نیایند!! . یعنی همان های که دیروز علیه شوروی می جنگیدند، و شوروی در آن روز یکی از چهار ضلعی شعار بعد از نماز ایرانی ها بود که می گفتند : " مرگب بر امریکا، بر شوروی، مرگ بر انگلیس، مرگ بر اسرائیل"  به عنوان برادران مهاجر، مورد احترام و تکریم بودند، همانها امروز مورد بدترین توهین و تحقیر و ضرب و شتم قرار دارند ...

لذا من نمی دانم که آیا واقعاً پاکستانی های شیعه در تظاهرات خشماگینانه ای خود شان علیه حملات ترورستی در منطقه دیره اسماعیل‌خان  مرگ بر امریکا گفته بودند یا نه ؟ ولی در "روز نامه جمهوری اسلامی" شعار مرگ بر امریکا از زبان تظاهرات کننده گان آمده بود، و هم عکس های از احمدی نژاد و رهبری ایران. این یعنی حساس کردن تمام سنیان علیه شعیان و قرار دادن دولت در برابر اکثریت ملت و دخالت دادن ایران در امور داخلی ...

این که شما می بینید، با وجود ترورهای کور و حملات انتحاری طالبان حتی در پایه تخت افغانستان به آسانی تحقق می یابد، ولی با این وجود حسینیه ها و مساجد و مراسیم های شعیان مورد حمله تروریستی قرار نمی گیرند، بخاطر آگاهی شعیان آن خطه و هم دردی شیعه سنی در قبال بد رفتاری های ایران نیسبت به تمام مردم افغانستان هست. وگر نه حمله انتحاری طالبان در هیچ کجای افغانستان علیه شعیان ناممکن نیست و خیلی آسان است. بنابر این حملات انتحاری در صفوف شعیان در عراق و پاکستان بخاطر طرفداری شعیان از ایران می باشد که تمام اعراب و سنیان حساسند ... و فردا اگر یخ های خصومت ایران و امریکا آب شود، همان خواهد شد که شعیان افغانستان از طرفداری ایران تجربه کرده اند که هم اکنون در افغانستان به عنوان مارک جاسوس و طرفداران ایران سرکوفت می خورند و در ایران هم به عنوان افغانی به آنها ستم می شود ...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1387/12/05 توسط همكلاسي ها

گوشه ای از شهر خراب شده ای افشارسیلوی کابل توسط احمد شاه مسعود
گوشه از شهر مخروبه افشار سیلوی کابل

[گوشه های از جنایات دولت اسلامی پورفسور ربانی به فرماندهی شاه مسعود (قهرمان ملی افغانستان!!!) وزیردفاع او  ؛ به روایت شاهدان عینی]

...  + شاهد زنی بنام م. به پروژه عدالت افغانستان گفت که ساعت 7 صبح، زمانیکه اتحاد اسلامی افشار را تصرف کرد، یک گروهی از مردان مسلح به محوطه خانه اش آمده و شوهرش س. را دستگیر کردند. آنها وی را بعد از 45 روز رها کردند. وی بسیار وحشیانه لت و کوب شده بود که شنوایی اش برای همیشه آسیب دیده و کر شده بود. طبق گفته همسرش، وی همچنین در شناختن افراد مشکل داشته است. بعد از اینکه وی توقیف شد، گروه دومی حدود 10 الی 15 نظامی اتحاد بین ساعت سه تا سه ونیم بعد از ظهر وارد خانه شدند. آنها ادعا کردند که پشت نیروهای وحدت می گردند. آنها از بازوی پسر این زن (م) گرفتند. "پسرم یازده ساله بود. آنها وی را نگهداشته و پرسیدند پدرت کجاست؟ آنها تفنگهایشان را طرف وی نشانه گرفتند و من خودم را روی وی انداختم. من به روی دست و پایم تیر خوردم. اما پسرش پنج بار تیر باران شد. وی مرد." بعداً نظامیان دارایی های فامیل را گرفته و رفتند.

+ شاهد 75 ساله ای بنام ک. بیان داشت که نظامیان وابسته به سیاف وی را از سر جوی افشار در روز عملیات افشار، 11 فبروری ربودند. وی یکی از گروه های هفت نفری بود که زندانی شده و شدیداً مورد لت و کوب قرار گرفته و وادار به کمک به حمل اجناس چور شده از افشار به عنوان جوالی شده بود. نیروهای نظامی اتحاد بعداً در آن روز وی را به کمپنی (منطقه کنترل شده سیاف) برده و مدت دو ماه وی را نگهداشتند. قوماندانی که وی را دستگیر کرده بود، غلام رسول وابسته به سیاف بود. وی اظهار داشت که بعد از آن به مدت دو ماه در شکردره به عنوان زندانی انور دنگر بود و بعداً سه ماه دیگر در فرزه (Farzah) به قوماندانی حنیف بود. وی شاهد بود که نظامیان یک از اقاربش بنام قمبر ظاهر را فوراً کشته اند.

+ شاهدی بنام غ. برای مدت کوتاهی دستگیر شده و توسط نیروهای اتحاد در روز اول عملیات تا حد بیهوشی لت و کوب شده است. زمانی که وی بعداً به منطقه برگشته، وی دو جسد را از چاه خانه اش بیرون کشید و تخمین می زند که خودش 30 الی 35 جسد را هنگام فرار از منطقه دیده است ( به شمول یک سر بریده شده در روی یک پنجره).

تجاوز جنسی توسط نیروهای اتحاد
+  در جریان عملیات افشار، قوای اتحاد اسلامی سیاف برای بیرون راندن مردم غیر نظامی از منطقه از تجاوز جنسی و دیگر حملات علیه غیر نظامیان استفاده کردند. پروژه عدالت افغانستان همراه تعدادی از شاهدانی که شرح واقعات تجاوز جنسی توسط قوای اتحاد در جریان عملیات افشار را داده اند، مصاحبه کرده است. شاهدی بنام م. (اظهارات فوق را ببینید) از دست و پایش زخمی شد زمانی که نظامیان اتحاد به پسرش فیر کردند. وی بیان داشت: "در حالیکه هنوز از من خون می رفت، آنها به من تجاوز کردند." وی اظهار داشت که سه عسکر وی را پایین نگهداشته در حالیکه چهارمی وی را در زیرزمین خانه خودش تجاوز جنسی کردند. چندین زن دیگر نیز به خانه م. پناه آورده بودند: یک همسایه بنام ز. و دو دخترش و یک زن دیگر بنام ر. نظامیان اتحاد دو دختر ز. که 14 ساله و 16 ساله بودند و زنی بنام ر. را تجاوز کردند. عسکران آنها را به نوبت به زیرزمین برای تجاوز بردند. یکی از دختران ز. توسط  برچه زخمی شد وقتی که وی کوشش برای مقاومت می نمود.

+ یکی دیگر از شاهدان زن بنام س. بیان داشت که مردان مسلح به خانه اش در افشار سیلو در روز دوم عملیات افشارهجوم آورده بودند. آنها وی را لت و کوب کرده و خودش و خواهرش را در خانه شان تجاوز کرده و دارائی هایشان را به یغما بردند.
+ یک شاهد زن بنام ش. بیان داشت که بعد از تصرف افشار، نیروهای اتحاد اسلامی به زور ساعت 7 صبح وارد خانه اش شدند. آنها به چهار دختر به شمول ش. خواهرش که 14 ساله بود، و دو تن دیگردر محوطه خانه مسکونی شان تجاوز کردند.

+ گزارشات زیاد دیگری از تجاوز جنسی وجود دارد. شمار زنان تجاوز شده نامعلوم است. ساکنان افشار تا سال 2001 برنگشتند. در اواسط سال 2005 منطقه اکثراً هموار باقی مانده، گرچه برخی باشندگان اسبق به مخروبه های خانه های سابق خویش بازگشته اند.

 ادامه را به منبع دوم : "ساعت13" مراجعه نمایید.


نوشته شده در تاريخ شنبه 1387/12/03 توسط همكلاسي ها

طالبان از نژاد و قومیت پشتون> پشتون های افغانستان از نژاد محمود افغان و عبدالرحمن برحم جائرند. به کروات و ریش تراشیده آنها فریب نخورید. نمد سیاه سفید نمی شود! > باور ندارید به لینک مراجعه و مشروح آن را تماشانمایید.

"در اين ويدئو سربازان حامد کرزی و رفقای طالبان نکتایی پوش (کرواتی)نشان داده می شود که با چاقو سر می برند!"


نوشته شده در تاريخ شنبه 1387/12/03 توسط همكلاسي ها
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
.: Themes By Blog Skin :.

قالب وبلاگ